حكيم ابوالقاسم فردوسى

370

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

ميرين پيامى به قيصر فرستاد و او را گفت : بدان كه اين ديگر نه اژدها است كه به دام آيد و نه گرگ است كه با چاره‌گرى كشته شود . چون الياس در جنگ خشمگين گردد ، ديگر چنان مىكند كه آن مرد سرافراز خون بگريد و از آن پس بنگر كه آن مرد در دشت نبرد چگونه از الياس پيچان شود . قيصر از شنيدن گفتار ايشان اندوهگين گشت و بپژمرد . پس به فرخزاد گفت : تو گرانمايه و زيور « 1 » اين سرزمينى . ليك بدان كه الياس ، شيراوژن است و آنگاه كه خشمگين گردد ، همچون پيلى رويين تن مىشود . اينك اگر توان جنگ با او را دارى ، بگو و در اين راه هرگز با كژّى آبرو مجوى . اگر هم ياراى جنگ با او را ندارى ، ما چارهء خوبى به كار ببريم و با او بسازيم . با سخنان چرب و گشودن در گنج بر او ، او را از راه باز خواهم گرداند . گشتاسپ كه چنين شنيد ، به دو گفت : اين همه گفتگو و جستجو از براى چيست ؟ بدان كه چون من سوار بر اسپ گردم ، ديگر هيچ بيمى از سرزمين خزر نخواهم داشت . ليك نبايد كه در روز نبرد از ميرين و اهرن ياد كنى زيرا كه ايشان در آن رزم ، دشمنى و كژّى و آهرمنى كنند . پس چون سپاه سرزمين خزر بيآيد ، تو با يك پسرت نگاهبان من باش . باشد كه به نيروى خداوند يكتاى پيروزگر ، چون من با سپاهيان روان گردم ، ديگر نه الياس را برجاى گذارم و نه سپاهيان و بزرگى و تخت و تاجش را . كمربند او را مىگيرم و از پشت زين به ابر برمىآورم و بر زمينش مىزنم . روز ديگر چون آفتاب بردميد و بسان يك سپر زرّين در آب نمودار شد ، از سوى خزر ، بانگ ناى رويين برخاست و گَرد تا به خورشيد برآمد . پس قيصر سرافراز به گشتاسپ گفت : اكنون سپاهيان خود را به بيرون ببر . چون گشتاسپ از روم بيرون

--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1159 ، بيت 687 چنين آمده است : فرخزاد را گفت پر مايهء * سر مرز را همچو پيرانهء ليك در نسخ مسكو ، ج 6 ، ص 51 و بروخيم ، ج 6 ، ص 1482 در مصرع دوم ، كلمهء « پيرانه » به صورت « پيرايه » آمده كه صحيح هم مىباشد .